رادیو - موج خاموش

ایستگاهی برای رادیو دوستان

بارش زیادی سنگی بود و سربالایی زیادی سخت.دانه ی گندم روی شانه

 های نازکش سنگینی میکرد.نفس نفس میزد.اما کسی صدای نفسهایش

 را نمیشنید،کسی او را نمیدید.

دانه از روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد.

خدا دانه ی گندم را فوت کرد.مورچه میدانست که "نسیم"، نفس خداست...

گزیده ای از کتاب بالهایت را کجا جا گذاشتی-نوشته ی سرکار خانم عرفان نظر آهاری

خدا و دانه و مورچه...!

|نوشته شده در| شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۰|ساعت| 20:16 |توسط| ضحي| |